وبلاگ

آخرین روزها

در نخلستان، نخل داشت آخرین سفارشاتش را به رطب‌ها می‌کرد که صدای سوت خارک کال، کفریش کرد: «سِیلش کن. چه بی‌خیالِن. ایقد سیت گفتُم کناره نگیر جون. بیو قاطی خواهر برادرات تا همگی دورِ هم با ای گرما پخته بشین. شیرین بشین. سی خوتون کسی بشین. رفتی او گوشه. تک

عاشق زن ریش‌دار شدم

توتال به پایان رسید و من عاشق زن مرموز این کتاب شده‌ام. حاضرم برای دیدنش جان بدهم: بلندبالا و ظریف است. پیراهن سیاه و بی‌نهایت ساده و بلند می‌پوشد که تا انگشتان پایش می‌رسد. موها و نیمی از صورتش را با شال بلند خاکستری می‌پوشاند. دارای چشمان آبی دریایی عمیقی

از آشنایی‌زدایی بطلب خلاف‌آمد عادت

یادداشتی بر سوره‌الغراب دومین یادداشت آشنایی‌زدایی، برون‌رفت از هنجار‌های زبان معیار است. در شعر، می‌توان هنجارگریزی را به وفور دید. در واقع شاعر با عصیان علیه قواعد زبانی و معنایی، شعر می‌گوید. در آثار شاخص نویسندگان صاحب‌سبک نیز آشنایی‌زدایی به چشم می‌خورد. مانند بوف‌کور از صادق هدایت، شب‌یک شب‌دو از

ولی دیوانه‌وار

یادداشتی بر رمان سوره‌الغراب اولین یادداشت   یک کلاغ در آینه چگونه با خودش حرف می‌زند؟ چه‌ها می‌گوید؟ من که تا پیش از «سوره‌الغراب» هیچ تصوری ازش نداشتم. تک‌گویه‌های کلاغ این رمان، از غرایب است. به یک نمونه بسنده می‌کنم: «جهانگرد‌هاش می‌گفتند که مهاجرت بلد نیستی. که از جلوی نوکم

تاثیر تنگسیر

«وختی از آب‌انبار قوام رد شدم اونوخت می‌تونم یه دقه سرمو از زیر آب در بیارم نفس بکشم.» «زمانی که تو بهمنی، تو کارگاه انگلیس‌ها آهنگری می‌کرد.» «از مدرسه‌ی سعادت و قبرستان یهودی‌ها گذشت.» «بعد از آن، کوچه‌های پیچ‌درپیچ، با بالکون‌های چوبی بود که شیشه‌های رنگی و کرکره داشتند و

بندر

همسایه‌ی دریا سرسپرده‌ام به ثانیه‌ها که سست است برمی‌خورَد به آب   خبری از اسکله‌های کودکی نیست گرچه دریا آشناست   رفتار ماهی‌ها نارواست دریا بی‌خط و انتهاست   غریبه است مرغ دریایی دریغ بود دروغ بگویم صدایم را نشنیدی زیادی کوچکم   سنگ پشت سنگ و ستیزه با کودکی