بندر

همسایه‌ی دریا

سرسپرده‌ام به ثانیه‌ها

که سست است

برمی‌خورَد به آب

 

خبری از

اسکله‌های کودکی نیست

گرچه دریا آشناست

 

رفتار ماهی‌ها نارواست

دریا بی‌خط و انتهاست

 

غریبه است مرغ دریایی

دریغ بود دروغ بگویم

صدایم را نشنیدی

زیادی کوچکم

 

سنگ پشت سنگ

و ستیزه با کودکی

برای آتش‌های نسوزانده

جای کتک‌ها

کباب است

 

در بسته بود

دست و پا می‌زدم

و دادها دود می‌شد

که به دادم رسیدی

 

همین که بیرونم انداختی

جان آمدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *