ولی دیوانه‌وار

یادداشتی بر رمان سوره‌الغراب

اولین یادداشت

 

یک کلاغ در آینه چگونه با خودش حرف می‌زند؟ چه‌ها می‌گوید؟ من که تا پیش از «سوره‌الغراب» هیچ تصوری ازش نداشتم. تک‌گویه‌های کلاغ این رمان، از غرایب است. به یک نمونه بسنده می‌کنم:

«جهانگرد‌هاش می‌گفتند که مهاجرت بلد نیستی. که از جلوی نوکم بیشتر را بلد نیستی ببینی، کز کرده‌ای توی لانه. رنگی‌ها چو انداخته بودند که چون پرنده‌ی بدبخت و پیش چنگال افتاده‌ای هستی، خودم را از طوطی و طاووس و سینه‌سرخ می‌دزدم. یک عده هم خوششان بود که بگویند راهت را کج می‌کنی چون می‌ترسم به خاطر منقارلقی‌ام تو را به خودشان راه ندهند. خلاصه خیلی‌ها بدشان نمی‌آمد پرهات را یکی‌یکی می‌کندند، زیرانداز خودشان و جوجه‌هاشان می‌کردند.
قلبم توی سینه‌ت می‌شکست که می‌گفتند بدشگون و منقارلقی و جز ناروزنی و پشت‌هم‌اندازی و دروغگویی کار دیگری بلد نیستم.
روزی که آن آبگینه شکسته را پیدا کردی، لحظه‌ای بهم خیره ماندی، گفتم: مرا با خودت ببر. مرا با خودت به آن طرفی ببر که بال شکسته آن‌جا بی‌درد است، چشم منقارخورده بی‌سوزش.»

  • ابتدا پنداشتم غلط خوانده‌ام، بازگشتم. بعد گمان کردم اشتباه از نویسنده است. و بالاخره کوتاه آمدم و حیرت شیرینم را از بازی بدیعش با فعل و فاعل پذیرفتم. ببینید چطور قواعد نحوی را درهم می‌شکند:

«قلبم توی سینه‌ت می‌شکست که می‌گفتند منقارلقی.»
به‌جای:
«قلبم توی سینه‌م می‌شکست که می‌گفتند منقار‌لقم.»

«جهانگرد‌هاش می‌گفتند که مهاجرت بلد نیستی. که از جلوی نوکم بیشتر را بلد نیستی ببینی.»
به‌جای:
«جهانگرد‌هاش می‌گفتند که مهاجرت بلد نیستم. که از جلوی نوکم بیشتر را بلد نیستم ببینم.»

  • از طرفی تصرف نویسنده در کلمات آشنا و ساخت نوواژه‌هایی مناسب با موضوع و شخصیت‌های داستان چشمگیر است. ترکیباتی که در متن خوش‌ نشسته و به آن طراوت بخشیده‌‌اند.

پیش‌چنگال‌افتاده به‌جای پیش‌پا‌افتاده
منقارلقی به‌جای دهن‌لقی

  • «گفتم: مرا با خودت ببر. مرا با خودت به آن طرفی ببر که بال شکسته آن‌جا بی‌درد است، چشم منقارخورده بی‌سوزش.»

سخن‌گفتن کلاغ با تصویرش در آینه کم عجیب نبود، تمنای غریب و پراحساسش را کجای دلم بگذارم؟ نویسنده هنرمندانه، حرف‌های تکراری و دستمالی‌شده را در ساخت‌و‌صورتی نو عرضه و در حداعلا، آشنایی‌زدایی می‌کند.

سوره‌الغرابِ محمود مسعودی، یک رمان خطی نیست. یک رمان چندلایه‌ی معمولی نیست. مخصوص است. دیوانه‌وار.

 

پانویس: عنوان انتخابی، «ولی دیوانه‌وار»، نام یکی از رمان‌های شیوا ارسطویی است. بنظرم به این متن می‌آمد وگرنه هیچ ربطی با موضوع یادداشت ندارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *