یادداشتی بر فیلم Ida ۲۰۱۳
پسر: «به چی فکر میکنی؟»
دختر: «به هیچی.»
پسر: «فردا برا اجرا داریم به گدانسک میریم. دوست داری همراهمون بیای؟ تا حالا ساحل بودی؟»
دختر: «من هیچجا نبودم.»
پسر: «پس همراه ما بیا. میشینی اجرای ما رو گوش میدی. و با هم تو ساحل قدم میزنیم.»
دختر: «و بعدش؟»
پسر: «بعدش میریم یه سگ میخریم. ازدواج میکنیم. بچهدار میشیم. خونه میگیریم.»
دختر: «و بعدش؟»
پسر: «دردسر همیشگی. زندگی…»
فیلم ایدا(Ida) داستان دختریست که تمام عمر در صومعه بوده. چند روز پیش از ادای سوگند راهبگی، میفهمد بیکس نیست و خالهای دارد.
در دیدار با خاله، با گذشته و ریشههاش مواجه میشود. سفر کوتاه به بیرون از صومعه، او را با آزادی، رنج، ملال، لذت، پوچی و عشق آشنا میکند. و به جای پذیرش کورکورانهی سرنوشتی محتوم، به او اختیار میدهد.
این فیلم محصول سال ۲۰۱۳ لهستان است و برندهی جایزهی بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان از هشتاد و هفتمین دورهی جوایز اسکار.
ایدا در آخر فیلم انتخاب میکند. نگاه و گامهاش مصمماند و استوار. من اما درگیر سوالم و در کلنجار.
چرا چنین تصمیمی گرفت؟
در کندوکاوم به گزارههای زیر رسیدم:
- عمر ایدا در فضای امن و آشنای صومعه و در قطعیت و پیشبینیپذیری گذشته، چگونه ابهام و ناامنی و بیثباتی بیرون را میتواند هضم کند؟
- ایدا در صومعه، احساس هویت و آرامش داشت. دنیای ناشناختهی بیرون او را با چالشهای هویتی و معنایی روبرو میکرد. بنابراین بازگشت به صومعه، کمخطرتر و راحتتر است.
- زندگی واقعی، فراتر از هیجانات اولیه یا شوکهای ناگهانی است. در دلش میتوان به معانی و ارزشهای پایدار رسید. نیاز به زمان، صبر، تلاش و تطبیق دارد. گذشتهی کاملاً محافظتشده و مدت کوتاه مواجههی ایدا با جهان بیرون، ظرفیت و زمان لازم برای این کشف عمیق را به او نداد.
- آموختههای ایدا در صومعه عمدتاً حول محور الهیات و زندگی روحانی بود. تجربیات او نیز محدود به همان فضای بسته میشد. او هیچ آموزشی برای رویارویی با واقعیات دنیای بیرون ندیده بود.
تجربیات جدیدش، گرچه تکاندهنده، اما کوتاه و فشرده، فرصت کافی برای تغییر چارچوب ذهنی قبلی فراهم نکرد.
او برای زندگی در بیرون صومعه ساخته نشده بود و این را بهخوبی دریافت. - و در آخر، هر گزینش آزادانه، از گذشته، باورها، تربیت، آموزه و انتخابهای پیشین ما جدا نیست و محصور و محصول آنهاست.