▪️
تنبکی ساز خودش را میزد
بره از گله جدا بود
مادرش در غم او میسوخت
و گلایل و محبوبهی شب
لخت و پتی
سخت سرگرم نوازش بودند
تَنِش پُرشک رود
چارهای جز به فراخی زمین
به دلش راه نداد
گرچه
وزش نازک ادراکی
در فراسوی زمان
جان میباخت
گره موی فلک
به غلامی زمین بافته بود
دملی چرک
لباسی که سری بیغم داشت
در خیالی آشفته
لک میکرد
کلهای روی نِیای میجنبید
کَلَکی* بهر رفاقت روشن
و کتری جوشان
ساجها**
پی گندم میرفت
▪️
لعنها در کمر باد وزید
باد ناگاه شکست
ترکی بر بدنش
جیغ میزاد کبود
ز عطش
جرعهی آبی میخواست
دانهها لخت شدند
و لباسی ز هوس
بر تن باد
زار میزد
اما
طعم این ترشی موهوم ظریف
مرهمی بود به ناسازیِ آن ویرانی
بوسهای بر لب باد
وقتی از درد
به صد شیوه
فرومیپاشید.
*کلک: منقل گلی
**ساج: صفحهای که روی آن نان میپزند