« این فرمو باید پر کنید. مدارکتون هم روش بذارید. ایناها تو این برگه براتون نوشتم: کپی از تمام صفحات شناسنامه، کارت ملی، کارت پایانخدمت، آخرین مدرک تحصی…»
«من مدرک تحصیلی ندارم.»
«یعنی چی نداری؟ یه مدرک داری بالاخره سیزده، چارده ساله تو حکم کارگزینیت اعمال شده.»
«پیش خودته.»
«کپیش پیش منه.»
«نه اصلش پیشته.»
«محاله. اگه شما هم بخواین اصل مدرکو تحویل بدین، ما ازتون نمیگیریم. اصل مدرکو میخوایم چیکار؟»
«من که مدرکی ندارم.»
«خب حالا این فرمو براتون توضیح بدم. اینجا مشخصات فردی رو مینویسین. همسر…پدر…سابقهی کارهای قبلی، آدرس خونه، کروکی، یه شرححال مختصر از خودتون، و چهار نفر از دوستان و آشناها…»
«من دوستی ندارم.»
«خب همسایه، همکار. دانشگاه تاکید کرده که فرم کامل پر بشه. واسه همین من دارم دونهدونه توضیح میدم.»
« من کسیو ندارم… تو منو درک نمیکنی.»
« آقا این فرمه ربطی به من نداره که درکتون کنم یا نه. خود منم باید پرش کنم. واسه اینکه هر کدوم تکتک نخوایم تو این گرما پاشیم بریم بوشهر، از ما خواستن اینا رو دست شما برسونیم و تحویل بگیریم و با هم بفرستیم…»
مورمور از چندش، آنجا را ترک کردم.
«آخه مرد. یه نگاه به خودت بنداز. بچگی و لوسی تا چند؟ یه فرمه دیگه، آپولو که نمیخوای هوا کنی…
تو منو درک نمیکنی
تو منو درک نمیکنی
وییییع…»
دو هفته گذشت و از مدارک خبری نشد. معطلش بودیم. همکارم بهش زنگ زد. یک روز که مرخصی بودم پاکتی فرستاده بود با تاکید بر اینکه: «اصل مدرک تحصیلیم را دادم به خانم شایانفر.» همکارم بعد از بررسی پروندهی پرسنلیاش بهش گفته بود که فقط کپی داریم. باز هم چندان مجاب نشده بود.
امروز مدارکش را چک کردم. خبری از فرم نبود. همکارم باهاش تماس گرفت. گوشی را که گذاشت، فرم را دوباره پرینت کرد.
پرسیدم: «چی شد؟»
جواب داد: «میگه خودت برام پر کن. نمیشه هم چیزی بگی که ناراحت میشه. میبرمش خونه.»
تکمیل فرم اطلاعات فردی زمانبر است. آدم زبر و زرنگی بخواهد برای خودش پر کند، نیم ساعت رو شاخش است. برای یک نفر دیگر، آن هم وقتی کنارت نباشد، مصیبت است.
لحظهی آخر پاکت مدارک را دادم بهش تا کمتر پشت تلفن اذیت شود.
و تازه معنی «تو منو درک نمیکنی» را فهمیدم.
«تو منو درک نمیکنی»، یعنی کاری که وظیفهی خودم هست را برایم انجام بده. نمیتوانم و درخواست و خواهشی هم نمیکنم. خودت باید بدانی که باید برایم انجامش بدهی.