ژنده‌یاوه

کلاف متراکم سردرگمی
ژنده‌‌ژنده یاوه می‌ریخت
کبودیش مشتعل
خال‌هایش به سرخی می‌زد

مغز در کشاکش مرثیه‌ها
میان انجماد و فوران
بست نشسته بود
که از آزمون التهاب
سربلند درآید

جُرم نازک چشم
در بسامد شگفت آب و آینه
تباه می‌شد

هوا تاب برمی‌داشت
در شیوه‌ی مشترک ارضای نیاز

واژه
لگدمال بی‌عصمتی کبوتران،
در جستاری نو
بالغ می‌شد

۲ پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *