با جزرومد دریا
اومده بود به ساحل
وقتی که ماه میخندید
دود میشد هرچی مشکل
ستارهی دریایی
میگفت که ای خدایا
کاشکی میشد که من هم
برم به آسمونا
کنار ماه باشم
دس تو دسّ و شون به شون
ستارههای پررو
بتّرکه چشمشون
بازوهامو بندازم
به دور گردن ماه
روی ماهو ببوسم
فراوون، گاهوبیگاه
یه آسمون، یه ماهی
ستارهی دریایی
ستارهها جورواجور
مرغای تیز و پُرزور
صدفهای رنگاوارنگ
ماهیهای ناز و قشنگ
همه بودن دوروبرش
نمیجنبید گوشوسرش
نگاش فقط به ماه بود
دستش ازش کوتاه بود
یه آسمون، یه ماهی
ستارهی دریایی
ستارهی دریایی
با عشق افسانهای
شبی که پرسوزوگداز
سر داده بود ترانهای،
شکست و صد تیکه شد
زیر پای یه آدم
هنوز نگاش به ماه بود
که میخندید دمبهدم
ستارهی دریایی
وقتی رو دست موجا
آروم و بااحتیاط
گم شد تو قعر دریا،
اهالی آسمون
چیز عجیبی دیدن
زمزمهوار و حیرون
از همدیگه پرسیدن:
ماهِ همیشه خندون
کی دیده زار و گریون؟
ستارهی دریایی
راس میگفت تو تنهایی:
یه آسمون، یه ماهی
ستارهی دریایی